سلام با اینکه در ماموریت هستم ولی با رنج بسیار آمدم چون باید می آمدم.
بله این وبلاگ 1 ساله میشود در این سال که گذشت خیلی براتون مطلب نوشتم امیدوارم عضو کوچک و مفیدی باشم
دیگر سخن را کوتاه میکنم و شعری که در اولین روز در این وبلاگ نوشتم را بار دیگر مینویسم.
گر بشمشیر جفا پاره کنی سینهً ما
همچنان مهر تو ورزد دل بی کینهً ما
رقم مهر و مه از سینهً افلاک رود
نرود نقش خیال تو ر آئینهً ما
قطره ای بودی و دل ها همه جویای تو بود
شبچراغی شده یی باش بگنجینهً ما
جای آنست که خون سر زند از چشم حسود
بسکه پر شد دلش ازکینهً دیرینهً ما
یارب این نغمه که پرداخت؛ که ابریشم عود
آتش انداخته در خرقهً پشمینهً ما
در صف طاعت اگر تیغ کشد غمزهً تو
خون بجیحون رود از مسجد آدینهً ما
بر نیاید نفس گرم «فغانی»امروز
در خمارست مگر از می دوشینهً ما
با با فغانی شیرازی